جستجو در سایت

عضویت / ورود

مزایای عضویت

رادیو آرمانشهر بانک مقالات آژانس عکس
صفحه اصلی
اخبار معماری
آژانس عکس
بانک مقالات
نمایه نشریات
بانک پایان نامه ها


/ گفتمان و معماری


با دکتر علیرضا باوندیان، عضو هیئت علمی دانشگاه فردوسی مشهد

دکتر علیرضا باوندیان که دارای پیشینه پربار علمی و فرهنگی می باشد، نویسنده چندین کتاب ارزشمند از جمله جلوه هایی از هنر و تمدن اسلامی و حکمت هنر اسلامی می باشد.پای صحبت او می نشنیم تا دیدگاه او را راجع به هنر و معماری جویا شویم.


 

زهرا غیور

دکتر علیرضا باوندیان که دارای پیشینه پربار علمی و فرهنگی می باشد، نویسنده چندین کتاب ارزشمند از جمله جلوه هایی از هنر و تمدن اسلامی و حکمت هنر اسلامی می باشد.پای صحبت او می نشنیم تا دیدگاه او را راجع به هنر و معماری جویا شویم.

-از دیدگاه شما هنر چگونه تعریف میشود؟

هنر  به نظر بنده پدیده ای تعریف ناپذیر است.چرا که تبار هنراز سرشت وساحت الهام وجذبه است.والهام امری آمدنی است ونه آموختنی.واقعا اگر امکان تعریف کردن هنر وجود میداشت پس امکان آن هم بود که ما اجزای آنرا تعریف کنیم.پس میتوانستیم مثل هرمهندس وتکنیسین ,هنرمند پرورش دهیم وگروه گروه هنرمند در جامعه داشته باشیم.در حالیکه چنین چیزی ممکن نیست.

 

اگر نمیتوانیم تعریفی از هنر داشته باشیم پس چگونه میتوانیم هنر  را معرفی کنیم؟

همه کسانی که ظاهرا هنر را تعریف کرده اند اگر خوب دقت کنید میبینید که یا انواع هنر را بر شمرده اند یا خواص هنر را ذکر کرده اند.به نظر من بیاییم به جای تلاش نافرجام در تعریف هنر خصایص مشترک هنر ها را معرفی کنیم.

 

-به نظر شما چگونه این خصایص مشترک را معرفی کنیم؟

بگوییم همه هنرها اولا از نشانه های سیال تغییر پذیر برخوردارند.ثانیاهمه هنرها را نسیمی از عاطفه ها ی انسانی همراهی میکند.ثالثا برای فهم آثار هنری باید درک وحس فوق متعارف داشت.

 

-پس دیده جان بین باید..؟

-له.ونه فقط چشم جهان بین!ومهمتر از همه قایل به این مهم باشیم که همه هنر ها میخواهند ما را به ظرفیت های شگفت انگیز روحی مان توجه دهند و ما را به ادراکاتی برسانند که حقیقتا ادراک انسانی است.یعنی به قول مولانا:

عکس مهرویان بستان خدارا نشانمان دهید.

 

-به نظر شما معماری فن است یا هنر؟

معماری هنر است که روش مندانه و با زبان فضا خود را معرفی میکند.

"بنا نهادن"به معنای"بن بخشیدن"پی نهادن وساختن دوباره براساس طرح واندیشه از قبل تعیین شده است.اگر به واژهARCHITECTURE  به خوبی دقت کنیم میبینیم که این واژه از واژه یونانی "آرشیتکت"ARCHITECT گرفته شده و این خود ترکیب بسیار عجیبی از دو واژه آرشهAPXH=ARCHEبه معنای بن منشائ وهم چنین پی افکندن بر اساس اصل ومبدائ مشخص وکلمه "تخنه"TEXNH=TECHNEبه معنی هنر است.

 

-ریشه واژه تخنه که به معنای هنر دانستید چیست؟

تخنه ریشه هندواروپایی دارد و از فعل "تیکتو"وتخنائومه"به معنی آفریدن ساختمندوماهرانه آمده.با شکافتن کالبد واژه آرش تکونیکی یا آرشیتکت به جامعیت معماری وپیوند عمیق وریشه ای اش با هنر پی میبریم.

همین طور اگر خوب دقت کنیم مثلا در زبان آلمانی ما یک واژه ای داریم به نام BAUکه همانBUILDINGانگلیسی و به معنی ساختن است .از طرف دیگر واژه ای داریم به نام KUNSTکه هم به معنی امر منفرد وتک ویگانه است و هم به معنی هنر.البته این را هم عرض میکنم هنر در ذات و جوهر خودش یک امر منفرد و منحصر به فرد است .به هر حال واژه BAUKUNSTآلمانی مساوی با واژه انگلیسیARCHITECTUREاست.منظور عرضم این است که معماری با معنای آفریدن وبا درون مایه هنر که از ساختن وپروردن وپروراندن وفرآوردن بر میخیزد خویشاوندی نسبی دارد.

 

-در کتابی خواندم که فیلسوف بزرگ معاصر مارتین هیرگر در خصوص معماری و اینکه نمیتواند معماری از هنر جدا باشد به تفصیل سخن گفته است.

همین طور است .مارتین هیرگر با تکیه بر همین معنای قدیمی هلنی  یعنی واژه POESYواژه هنر را از جنس آفریدن وفرآوردن دانسته وگفته است که معماری از سنخ هنر هایی است که استعداد فرآورندگی یا نیروی آفرینش گری انسان در آن به اوج جامعیت خود میرسد.

 

-چه نسبتی بین فرهنگ و معماری وجود دارد؟

همانطور که میدانید معماری بسیار توانمند تر وموثرتر از هنرهای دیگر با حیات انسان مرتبط بوده است واگر فرهنگ را جلوه های حیات در یک جامعه بدانیم وآن را عنصر تمدن ساز ونشانه اشتیاق فزاینده انسان به بهبود وارتقائ حیات تعریف کنیم میتوانیم ادعا کنیم که فرهنگ ومعماری همیشه در تعامل با هم به سر برده اند.

ماده ضرورت وفن در کیفیت ساختن, آراستن وتشکل اندام و در هر اثر معمارانه, سهم تعیین کننده ای دارد وفضا, حجم وایستایی از خصایص بنیادین آن به شمار میرود.

اگر به تاریخ معماری با نگاهی تحلیلی نظر کنیم واقعا به این نتیجه میرسیم که روح انسان همیشه تجربه هبوط ,ماندن, زندگی کردن واستقرار را بیش از هر عرصه دیگری در معماری احساس کرده است.بین معماری و فرهنگ قطعا ویقینا رابطه ای سزاوار برقرار است.زیرا معماری فرخنده تر وپرشکوه تر از هر صناعت بشری توانسته انگیزه تعالی واوج به عوام معنوی را در زندگی انسان تشدید وتشجیع وتشویق کند.یعنی هیچ هنری مثل معماری نمیتواند در عین حالی که انسان را در بر میگیرد در انسان ایجاد حس وحال هم بکند.برای همین است که آثار معماری در طول تاریخ بهترین جایگاه بروز وتجلی نیازهای مادی ومعنوی انسان ها بوده ومثل یک آینه قدی بلند انسان را نشان داده ودغدغه های ذهنی و ذوقی او را -اگرچه انتزاعی-ولی به هر حال در رساترین شکل ممکن منتقل کرده است.

 

-به نظر شما مهمترین وعمده ترین مشکل هنر امروز در چیست؟

اگر منظورتان از حیث محتوایی باشد به نظر بنده -سوبژکیتوتیه راباید ذکر کرد. سوبژکیتوتیه اصل هنر جدید انگاشته شده وبه همین دلیل هنرمند امروز از اهالی حدیث نفس است نه محدث افاضه ها ولطف های یار, یار ازل .هنرمند امروز به نفسانیت خودش -البته به معنی اخلاقیش-وابسته است.کاری به این ندارد که آنچه تفکر میکند مطابقت با حقیقت دارد یا ندارد.در بند چون ها وکمیت های زیستن متعارف است نه چرایی ها و کیفیت ها.به همین خاطر است که در هنر جدید شاهد دیدار زیبایی نیستیم.اگر هم عنصری از عناصر هنر جدید ما را به لذت بردن وا میدارد همان قشنگی است.غشائ بیرونی تناسبات معمول.اصلا هنر جدید بروز کرد جدا شدن معرفت دینی از معرفت هنری بود.حاصل این جدایی عزلت وانزوای بیش از پیش هنر بود.همان چیزی که متفکران بزرگ غرب مثل هگل از آن به "مرگ هنر:تعبیر کرده اند.

 

-یکی از مولفه های مدرنیسم مساله عقلانیت است وگفتید که عصر جدید معرفت هنری را از ساخت وقلمرو معرفت دینی دور کرد.آیا همین عقلانیت عقلانیتی که فکرغربی از آن دم میزند میتواند رویکردی برای اعتلای هنر باشد ؟به هر حال عقل و وهم درمقابل همند!

به نکته خوبی اشاره کردید.ببینید!منظور من از معرفت علم تجربی نیست بلکه مطلق معرفت وشناخت وبه طور کلی آگاهی است.واین آگاهی وشناخت با متعلق شناسایی اش مقید به قید ی میشود.یعنی اگر متعلق شناخت ما علوم تجربی باشد میگوییم این شناخت یا معرفت معرفت تجربی است .اگر متعلق شناخت یا آن شناسایی, معقولات باشد میگوییم آن معرفت عقلی است .ولی اگر متعلق شناخت آموزه های دینی باشد آنرا معرفت دینی مینامند.پس معرفت دینی عبارتست از شناخت وآگاهی ضابطه مند انسان از حقایق و آموزه های دینی.

در فرهنگ اسلامی ما عقل عبارتست از قوه ای که بسیار فراتر و بالاتر ولذا پر شکوه تر از مرز تعقل واستدلال است.سرزمین عقل, گنجینه ها  وگنج نامه ها ی شهود حقایق ازلی و جاویدان را در خود اندوخته دارد و ایمان در فروغ آن به کمال میرسد.در یک بیان دیگر میخواهم عرض کنم که عقل در سنت اسلامی ما مجموعه استعداد هایی است که خداوند برای رسیدن به شناخت به ما عطا کرده است.

 

-تکلیف عشق در این میان چیست؟

عشق در ادامه عقل دیده میشود .عشق از عقل جدا نیست.

ولی به قول حافظ:

عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی     عشق داند که در این دایره سر گردانند.

 

-حافظ به عقل و عاقلان میتازد.وعشق را برتراز آنان میداند.این طور نیست؟

همین طور است!اما به عقل شمارش گر میتازد.به عقل ابزار ساز و ابزار پرست میتازد.به عقلی که دسته چک نفسانیت را از بانک حرص به شما میدهد.اما عقل در معنای حقیقی آن همیشه همسایه و در سایه عشق تنفس کرده است وبالعکس.عقل وقتی مست شد میشود عشق.آن عقلی که چرایی زندگی را وانهاده و در بند چگونگی زندگی است اعتباری در حساب وکتاب عارفان ندارد.آن عقلی که مدرنیست ها مطرح میکنند, از دیدگاه عارفان همان نفسانیت سرکش وآتش افروخته است.

 

-آیا معماری اسلامی پدیده ای عقلانی است؟

اگر عقل را از همان پنجره ای ببینید که فرهنگ اسلامی هم آن را دیده ومعرفی کرده است بله.

 

مهمترین ویژگی معماری اسلامی از نظر شما کدام است؟

معماری اسلامی به طور کلی دارای سه ویژگی منحصر به فرد است:

اول:برخوردار بودن از شماری از تقابل های دوتایی در زمان یگانه مانند شور و انضباط , نور و سایه ,سادگی وپیچیدگی ,خطوط مستقیم ومنحنی.

دوم :توجه به عمق وفراوان به عنصر نظم. به عنوان ملا ترکیب عوالم متضاد.به عبارت دیگر این نظم موجب کاهش تنش میان دوگانگی  های زیباشناختی مختلف مانند تضاد بین سادگی وتزیینات پر تفصیل شده است.

سوم:رویکرد خاص به نماد ونماد پردازی که خود اشارتی خاص به جهانی جاویدان در ورای این جهان ظاهری دارد.

 

-مانند اشعار سعدی به گو نه ای سهل ممتنع است,سهل ممتنعی با بیان معماری!

-دقیقا!

 

-خاستگاه معماری اسلامی را در کجا میبینید؟

معماری اسلامی از مسیر دو سر چشمه خالص وپرجوشش یعنی قرآن وبرکت نبوی در طول زمان سیراب شده است.برای همین است که همه کالبد درونی وبیرونی آن از الهامات شکوهمند اسلامی بالیده وتناور شده است.اگر به جلوه های پر جمال این نوع معماری ولو به اجمال نظرکنید میبینید که معماری اسلامی حقایق درونی الهام اسلامی را در جهان فرم های محسوس ومشهود متبلور میکند و از آن جا که از باطن اسلام بر خاسته مخاطب اثر هنری را به خلوت درونی الهام الهی هدایت میکندومعماری اسلامی از منظر ایجاد ثمره روحانیت اسلامی  و از نظر معرفت شناسی هم امدادگر وهم تکمیل کننده حیات معنوی است.

از اینکه در این گفتگو شرکت کردید صمیمانه سپاسگذاری می نمایم.



تاریخ انتشار : 20/6/1387 | 4558 بازدید | نسخه قابل چاپ


نظرات

نام :

ایمیل :

نظر :

کد امنیتی :